تبليغاتX
فانوس

این مرقومه بنا بود سرمقاله فانوس ۱۹ بشود:

 

به نام خداوند مهربان

بانوي آب ها

 

امتداد انگشت اشاره ام را كه بگيري و صاف بروي بالا، مي رسي به همانجا كه مي گويم. می رسي به آسمان ها؛ به مطلع نور.

و خورشيد را مي بيني كه دودل تابيدن است و مدتي مي شود كه اين پا و آن پا مي كند. تو گويي هنوز خبردار نشده است! حالا ديگر وقتش رسيده كه خود را بنماياند و ظلمات ارض را از نورش بشكافد. اما با نگاه نگرانش از ابر مي پرسد: مگر مي شود امروز او خواب مانده باشد؟

اينجا،  اما تو مي داني دستان سپيدار بسته است و طاقت شقايق ها طاق شده.

اينجا، آسمان غمگين است و گل سرخ خيلي وقت است كه منتظر زمستان است.

و ابر ها بر خلاف هر روز، در جواب آفتاب صحبتشان را با گريه آغاز مي كنند: آري چشمان فاطمه براي هميشه بسته است.

فغان تا عالم لاهوت مي رفت    به روي شانه ها تابوت مي رفت

خزان با لاله حيدر چه كرده؟        شرر با برگ نيلوفر چه كرده؟

 

 

و اكنون، هنگامه ي غروبت، با قلبي غم زده آمديم تا به گوش جهانيان برسانيم، بانوي آب ها غريبانه رخت بربست.

تقديم به بيكران مهر و عطوفت،

روح كعبه،

       المهدي (عج).

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/03/20ساعت توسط سردبیر |

از تمام دوستان عزیز به خاطر خواب زمستانی وبلاگ! عذرخواهی می کنیم.

قول می دیم از این به بعد شماره های جدید رو خیلی زود آپ کنیم. 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/11ساعت توسط سردبیر |

 

 

 سرمقاله

از مسجد كه مي آيي خانه، بدجوري دلت گرفته؛

 هوا تاريك است.

 آمده و نيامده، مي روي سر زميني كه هر روز رويش كار مي كني. شنيده ام و حتي ديده ام چاهي را كه تازگي حفر كرده اي. خيلي از وفات مادرمان نمي گذرد. از كندن چاه هم همينطور.

آمده و نيامده، مي روي سر زميني كه هر روز صبح رويش كار مي كني. و درست مي روي سر همان چاهي كه كه بعد از وفات مادرمان كنده اي. سرت را داخلش مي كني و با چاه سخن مي گويي.

يعني يك مرد پيدا نمي شود كه حرف تو را بشنود؟

چند درصدمان راست مي گوييم؟ چند درصدمان راست مي خنديم و يا حتي چند درصدمان راست راست گريه مي كنيم؟

يكي از آنهايي كه مي دانست، مي گفت تا همه نخواهند تو نمي آيي. مي گفت تا همه نخواهند و تا سيصد و سيزده يارت پيدا نشوند، نخواهي آمد. حسابش را بكن در اين ايران خودمان هفتاد مليون مسلمان داريم. تو بگو نصفش شيعه واقعي. نصف نصفش واقعي واقعي. نصف نصف نصفش واقعي واقعي واقعي. حدودا مي شود هشت مليون. يعني يك هشت با شش صفر جلويش. تو فقط سيصد و سيزده يار مي خواهي. به عبارتي يك چهارم دانشجويان دانشكده مان.

  چند درصدمان راست مي گوييم؟ چند درصدمان راست مي خنديم و يا حتي چند درصدمان راست راست گريه مي كنيم؟ اصلا چند درصدمان واقعا او را مي خواهيم؟

راستي امام مهدي چاه ندارد.


خبرنامه:

اين منم؛ امامه !

همين ديروز خودمان، در جريان برگزاري برنامه مديريت قرآني، گويا خانمي مي آيند و ادعاي امامت مي كنند! ظاهرا ايشان مكرر هم مي فرموده اند: من امامه هستم.

يكي نبوده كه بگويد، مادر من، امامه آن چيزي است كه سفيدش روي سرآقاي قرائتي است. تازه آن هم امامه نيست، عمامه است!

القصه؛ دو سه تا از بچه ها ايشان را رد مي كنند تا خللي در برنامه بوجود نيايد. همين قدر بدانيد كه بعد از اين كه او خواسته تا آقاي قرائتي با قرآن امتحانش كند و ادعاهاي خطرناكي هم داشته، مطلعين با خاطرنشان كردن اتفاقي كه براي مسئول برگزاري انتخابات شوراي صنفي افتاد او را راهي كرده اند. گويا به ايشان گفته شده: بابا از مسئول برگزاري انتخابات شوراي صنفي درس بگير. طفلك نه چيزي گفت و نه كاري كرد، آنچنان تحت فشار نيروهاي امنيتي بود كه بين آن همه جمعيت داد زد: من تحت فشار بودم!

خواهرمان هم ماستش را كيسه كرده و تشريف برده تا در احوالات اين مسئول خدوم بيشتر بينديشد. اينجاست كه بايد گفت: تف به ذاتت دنيا!

 

احمدي نژاد، تو هيچي نيستي!

آقامان مي گفت، يك نفر بود توي دنيا كه مي خواست عدالت را اجرا كند.

آقامان مي گفت، آن يك نفر را بعد از اينكه بيست و پنج سال خانه نشين كردند، بعد از پنج سال حكومتش كشتند! تازه او امام علي(ع) بود.

آقامان راست مي گفت؛ احمدي نژاد تو هيچي نيستي!

 

 

اين دسته تعرفه سفيد!

بشنويد از داخل دانشكده خومان. در شبي از شب ها كه در كلاس 16 آرا شمارش مي شد، بزرگي درآمد و گفت:اين دسته تعرفه سفيد دست من چكار مي كند؟ پس تقلب شده!

يك روز يك آقايي آفتابه اي را از خانه اي ربود. در حال فرار از محل سرقت، روي ديوار خانه، نورافكن هاي پليس او را شناسايي كردند و كار آگاه داد زد: اي دزد بلا، دستها بالا!

جناب سارق هم كه بايد راه خلاصي مي يافت، با اعتماد به نفس فرياد زد:

اگر من دزدم، پس اين آفتابه دست من چكار مي كند؟

 

از دستشويي تا تقلب!

خبر رسيده كه آخرين حربه متحجران و مخالفان سرسخت آزادي و دموكراسي برملا گشته است. در اين طرح جديد و البته فريبنده و غافلگيركننده، افرادي كه مي خواستند در پروسه ي راي گيري تقلب كنند، به بهانه دستشويي به دانشكده آمدند. آن هم از دانشگاهي كه به اظهارات مدعي من جمله نهاد هاي امنيتي است.

طي آخرين اخبار تعداد اين گرگان در لباس گوسفند، شش تن بوده كه صبح جاي دستشويي را پرسيده اند.

و همين نكته (يعني اينكه جاي دستشوئي را پرسيده اند) نشان دهنده اين است كه تقلب شده است . بعله. البته ديگر زواياي پنهان و مرموز اين طرح در دست بررسي است. مثلا سوالاتي از قبيل اينكه: ايشان چند بار به دستشويي رفتند؟؟ چه مدتي را در دستشويي  بوده اند؟ شش نفر با هم رفته اند يا تك تك؟ در روز انتخابات از شلنگ استفاده كرده اند يا غير آن كه صدالبته همگي در تعداد آراي تقلب شده دخيلند!

 


  لطفا کمی علمی تر - دموکراسی

حال وقت آن رسیده که به معرفی انواع حکومت بپردازیم. از آنجا که تفکر غالب این است که صلاح خود را باید در دموکراسی بیابیم؛ در گام اول به معرفی دموکراسی خواهیم پرداخت.

 

در ادامه به معرفی انواع دیگر حکومت می پردازیم، اگر چه نیاز به دموکراسی ضروری به نظر می رسد اما شناخت انواع دیگر حکومت دیدگاه ما را تعدیل خواهد نمود و به سوی ما پنجره ای به جهان های دیگر می گشاید.

 

قابل تامل است که افلاطون و ارسطو از منتقدان حکومت دموکراتیک بوده‌اند و آن را بدترین نوع حکومت دانسته‌اند. از نظر منتقدین حکومت دموکراتیک، اکثر مردم شایستگی لازم برای تصمیم‌گیری در مسائل سیاسی را ندارند. از نظر ایشان، دموکراسی مانعی برای برنامه‌ریزی متمرکز و تصمیم‌گیری قاطع است و مسیر پیشرفت را دشوار می‌سازد درحالی که هواداران حکومت دموکراتیک باور دارند که این گونه حکومت بهترین راه برای مبارزه با تراکم قدرت بوده و باعث کنترل سیاسی بهتر در جهت پیشرفت و توسعه می‌گردد.

 

دموکراسی یا مردم‌سالاری

 دموکراسی نظامی سیاسی است که در آن مردم ( ظاهرا) و نه شاهان و اشراف، حکومت می‌کنند.

این ایدئولوژی نخستین بار در یونان مطرح شد. باید توجه نمود که اگر چه در بدایت امر ممکن است این امر مغفول واقع شود اما در میان انواع گوناگون مردم‌سالاری، تفاوت‌های بنیادینی وجود دارد. در ادامه به معرفی انواع دموکراسی خواهیم پرداخت.

مردم‌سالاری نمایندگی:

مردم‌سالاری نمایندگی به این معناست که تصمیمات مربوط به جامعه، نه به دست اعضای آن، بلکه توسط افراد ویژه‌ای که مردم برگزیده‌اند گرفته می‌شود. شکل‌های گوناگون مردم‌سالاری نمایندگی در بسیاری از سازمان‌ها هم وجود دارد.

 

مردم‌سالاری نمایندگی چندحزبی:

زمانی که رأی‌دهندگان بتوانند از میان چند حزب در فرآیند سیاسی یکی را گزینش کنند، نظام‌های مردم‌سالاری نمایندگی چندحزبی در هر یک یا همه ی این سطوح یافت خواهد شد. ملت ‌هایی که شیوه مردم‌سالاری چندحزبی ای را برگزیده‌اند که در آن توده جمعیت بزرگ‌سال از حق رأی در سطوح گوناگون برخوردار است، معمولا ًمللی با شیوه ی مردم‌سالاری لیبرال نامیده می‌شوند. ایالات متحده آمریکا، کشورهای اروپای غربی، ژاپن، استرالیا، نیوزیلند و هند در دسته مردم‌سالاری‌های لیبرال قرار می‌گیرند.

 

مردم‌سالاری نمایندگی تک حزبی:

بعضی از کشورها مانند چین، با این که در آن‌ها تنها یک حزب وجود دارد؛ خود را مردم‌سالار می‌دانند(؟).گرچه در این کشورها رأی‌دهندگان امکان انتخاب از میان احزاب گوناگون را ندارند، اما انتخاباتی وجود دارد که از راه آن‌ها نمایندگان در سطوح گوناگون محلی و ملی تعیین می‌شوند. این کشورها در دسته مردم‌سالاری نمایندگی یک حزبی قرار می گیرند. اصلی که معمولاً در مردم‌سالاری نمایندگی یک حزبی وجود دارد این است که حزبی واحد، اراده فراگیر اجتماع را بیان می‌کند. به نظر مارکسیست‌ها، احزاب در دموکراسی لیبرال نماینده منافع طبقات گوناگون هستند و نه نماینده همه مردم. در جوامع کمونیستی، تنها یک حزب ضروری شمرده می‌شود؛ بنابراین رأی‌دهندگان، نه از میان احزاب، بلکه از میان نامزد‌های انتخاباتی که سیاست‌های گوناگونی دارند؛ نمایندگان خودشان را انتخاب می‌کنند.

 

مردم‌سالاری مشارکتی:

در مردم‌سالاری مشارکتی یا مردم‌سالاری مستقیم، تصمیمات به طور جمعی بدست افراد گرفته می‌شود. این نخستین گونه ی مردم‌سالاری بود که در یونان باستان یافت می‌شد. اقلیت کوچکی از جامعه که شهروند نامیده می‌شدند، برای بررسی سیاست‌ها و گرفتن تصمیمات مهم به طور منظم گردهم می‌آمدند. برگزاری رفراندوم‌ها در سطح ملی برای مسائل مورد اختلاف، نمونه‌ای از مردم‌سالاری مشارکتی است.

 


 

 

 

به سادگی آب قدم می زد
و به روشنی آفتاب، قلم
بر شانه اش بار امانت بود و در نگاه نافذش،

روشنای کرامت
سرنوشتش، نوشتن بود و سرگذشت
ش،

از سر گذشتن!
از اهالی فردا بود؛
معلم بود...

 

استاد شهید مرتضی مطهری

نامی که بارها از کودکی در همه جا شنیده اید؛تلویزیون، رادیو، مدرسه، دانشگاه، روزنامه و ...

اما همیشه برایتان این سوال بوده که او کیست، چرا اینهمه از او یاد می کنند و روز شهادتش همه درمدارس، دانشگاه ها و ... برای معلمها و آموزگارهای خود هدیه می برند که امروز روز معلم است.

شهيد مطهري، بعد از طی دروس مکتب خانه، وقتی که سیزدهمین بهار عمرش را می دید برای شروع رسمی علوم اسلامی وارد حوزه علمیه مشهد شد. از همان دوران افکار عمیقی او را به خود مشغول کرده بود. شور و شوق خاصی نسبت به فلسفه الهی و توجیه هستی و انسان و عرفان داشت.

یکی از ویژگی های برجسته در زندگی انسانهای بزرگ کمرنگ بودن نقش آنان در خانواده است ولی استاد مطهری بسیارمورد علاقه خانواده خویش بود.

او نیز مثل همه کسانی که دنبال حقیقت رفتند سختی های زیادی کشید، وقتی خواست با دختر یکی از دانشمندان مشهور خراسان عهد زندگی مشترک ببندد، سادگی و بی آلایشی خویش را در زندگی با اوشرط کرد.

از همان زمان که در حوزه علمیه مشهد دروس مقدماتی را می خواند فشار حکومت ظالمانه رضا خان را بر مردم مسلمان به ویژه بر حوزه های علمیه فراوان احساس می کرد. روشن است که فردی چون مطهری از این مشکلات گذر نمی كند.

بنابراين، فکر تأسیس یک مرکز علمی و تحقیقی برای آموزش معارف اسلامی استاد را به خود مشغول کرده بود که این فکر با تأسیس حسینیه ارشاد عملی شد. استاد در تأسیس حسینیه نقش بسیار مهمی داشت و از اعضای هیئت مدیره آن بود. وی امیدوار بود که این مرکز اسلامی بتواند در شناساندن اسلام و ایدئولوژی اسلامی موفق شود و مأوای پاسخ دهی به سوالات نسل دیروز و امروز باشد. به همین دلیل با عشق و علاقه زیادی قسمتی از وقت خود را صرف اداره آنجا کرد و تمام امور را با کنجکاوی کافی زیر نظر می گرفت.

آن طور که کم و بیش همه ما اطلاع داریم منبع اصلی اکثر کتابهای استاد سخنرانی های ایشان در حسینیه ارشاد است؛ کتاب های معروفی چون ، حماسه حسینی، جاذبه و دافعه علی(ع)، تحریفات در واقعه تاریخی عاشورا، عدل الهي، و ...

استاد مطهری نیز مثل همه بزرگان دوست و دشمن های زیادی داشت ولی حکایت دشمنی های گروه فرقان حکایتی دیگر است. استاد خطر تفکر ماتریالیستی را بین متفکرین و نسل جوان و انقلابی کاملا احساس کرده بود.

او برای جلوگیری از نفوذ اندیشه ماتریالیسم و مادیگرایی بین نسل جوان و دانشگاهی، کتاب «علل گرایش به مادیگری» را تألیف کرد که بسیار موثر واقع شد. شهید مطهری بی محابا به برخی از این گونه مفاهیم ماتریالیستی که به عنوان تفسیر قرآن توسط گروه فرقان منتشر می شد و به یاری گروه های دیگر تبلیغ و توصیه می شد، پرداخت. به طوری که به محض انتشار نوشته استاد ، انتشار این به اصطلاح تفاسیر نیز قطع گردید. فرقانیان قبل از انتشار نوشته استاد در مقدمه یکی از تفاسیر خود اخطار داده بودند با کسانیکه دست به رد و نقض آثارشان بزنند، به شیوه نظامی برخورد خواهند کرد. بعضی از شاگردان استاد این تهدید را به او تذکر می دادند؛ ولی او می گفت : «اگر قرار است من زندگی خود را در راه جلوگیری از انحراف اسلام از دست بدهم، بگذار چنین باشد که این بهترین شیوه مردن است».

و سرانجام گروه فرقان بعد از انتشار کتاب علل گرایش به مادیگری به دست یکی از فریب خوردگانش، اندیشه مطهر را با گلوله جواب داد و دنیای اسلام را برای همیشه از نوری تابناک محروم کرد.

راهش پر رهرو باد.

 


كمي راجع به طرح مطالعاتي شهيد مطهري: بینش مطهر

اين چند روزه وقتی ديدم بعضی بچه ها با چه انگيزه ای دارن توی طرح شرکت می کنن خيلی جا خوردم، آخه تعجب می کردم كه تو اين هير و بيرِ دانشکده، امتحان های ميان ترم، کوتاه نيومدن اساتيد، به ته جاده رسيدن و حسرت خوردن از بشکه شدن مصروفات در تعطيلات عيد تا فضای انتخابات، عده ی زيادی هم پيدا ميشن، بيرون از جمع ماها که دغدغه های ديگری هم اونا رو به زندگی همچنان اميدوار نگه داشته. شايد خيلی ها به اميد گرفتن جواب پرسش هايی که همه ی عمر فقط به شکل يک علامت سوال تنبل و بی قيافه که هر روز چاق و چاق تر ميشه، اومدن تو اين طرح شرکت کردن .

داشتم سوالات رو مرور می کردم؛

 »اگر خداپرستی فطريه، چرا يه عده بی دينند ؟ آيا حجاب مانع رشد استعدادهای زن نمی شود ؟  چرا سهم زن از ارث نصف سهم مرده ؟ اگر دين اجداد ما زرتشتی بوده چرا اعراب با حمله به ايران ما را وادار به پيروی از اسلام کردن که دينی بيگانه بود ؟ با توجه به مخالفت اسلام با موسيقی، رقص، مجسمه سازی و ... آيا نمی توان گفت که اسلام با زيبايی و هنر مخالف است ؟ چرا در اسلام حق طلاق با مرد بوده و اين امر موجب وارد آمدن انواع ظلم ها بر زن شده ؟!« و ...

يهو يادم افتاد که باز فرافکنی کردم و خصوصيت يه عده رو به کل تعميم دادم؛ بعضيا اصلا سوال ندارن و بعضی ديگه اين کار رو همتراز بي دينی می دونن و به جای اينکه برن دنبال دليل اينکه چرا... و چرا ... و ... به بهانه ی دينداری بهائی ميشن (حالا بماند که حکم اسلام در اين مورد چيه... ) يا برای اثبات اينکه زن آزادِ و استعدادهاش به حد اعلای رشد رسيده، صداشونو ميندازن تو گلوشون و جيغ و هوار که ... بعد با سوت و اِيول يه مشت معلوم الحال مواجه ميشن و بادی به غبغب ميندازن که بابا ما هم آره ... آزاديم. و ... !

غافل از اينکه چيزی که موجب نگرانيِ، سوال داشتن نيست چرا که مقدمه ی يقين، شکِ . ولی بايد جوابی قاطع و دندون شکني برای سوال های ما در عالم خارج وجود داشته باشه.

از يه طرف بهمون ميگن اسلام دين جامعيه و برای همه چی قانون داره از طرف ديگه وضع جامعه ی“مثلا اسلامی“ مونو مي بينيم که سرشار از بی قانونیِ ( نمونه ی بازرش همين دانشکده ی به قول بعضی ها مديريت؟!... ) ، شديم مثل کسی که نمی دونه سکوت علامت رضاست يا جواب اَبلهان...چرا نمی ريم دنبالش که چرا ايران شده ”مثلا اسلامی“ و از اون اسلام ناب که سرشار از صلابت، غنا، جامعيت و ... تا اين حد فاصله گرفته ؟ نارسائی ها رو می بينيم و فقط تنها کاری که می کنيم اينه که مثل يه مشت ... دور هم می شينيم و هی مي گيم فلان جا اينطوری شده، فلانی اون کارو کرده و...( به دليل ضيق وقت از برشمردن نارسائی ها معذورم! )

ولی توی همين ايرانِ به تعبير بعضی ها ”مثلا اسلامی“ هر از گاهی عده ای اومدن، آستين همت بالا زدن ، حريف طلبيدن و نوشته هاي با ارزشي روبه يادگار گذاشتن . ديدشون نسبت به اسلام کنجکاوانه بود ، فکر کردن و پاسخ گرفتن . سعی کردن صلابت، غنا و جامعيت اسلام رو نشون بدن. بعضی وقتا بعضی هاشون به دليل داشتن ويژگی های خاصی برجسته شدن، مثل شهيد مطهری. درست وقتی که هر... قصد داشت دين و ارزش های امثال ما رو پوچ و واهی نشون بده ، استاد ”تفکر ناب اسلامی“ رو احيا کرد . ( اون هم با آثاری مثل اسلام و مقتضيات زمان، آشنايی با علوم اسلام، اخلاق جنسي، آشنايی با قرآن، اصولِ فلسفه و روشِ رئاليسم و ... و بهره گيری از رکن اساسي توحيد و کمک گرفتن از قرآن، سنت، عقل و اِجماع )

 

 در طرح »بينش مطهر«سعی می کنيم تا راه رفته ی استاد رو با مطالعه ی آثار ايشون دنبال کنيم ، تا به گفته ی خودشون “کمی به گوش و زبان بيچاره استراحت بدهيم. با دست خود و عمل خود، خوب رفتار کنيم تا آنها (؟) با چشم خودشان ببينند، آنچه را که تاکنون بهشان گفته می شد و آنها فقط می شنيدند...“

يعنی ميشه اين طرح حتی شده يه پل باشه برای اينکه ما رو به سرزمين پاسخ های سولات آزاردهنده برسونه؟ اصلا ماهايی که هر روز يه تريلی ادعا دنبال خودمون اينور و اونور می کشيم و هر جا می ريم دو قورت و نيم مون باقيه که  ”آخه بابا ولمون کن ، اين دين اگه مَرده بياد جواب اين شبهه های ما رو بده“ ،خودمون مَرد عملش هستيم که بريم دنبال جوابش و تا وقتی که دودستی نگرفتيمش جا خالی نکنيم ؟...

اصلا معلوم هست سر بعضی از ما نسل سومی ها که شايد خيلی چيزا بيشتر از نسل های قبلی مون داشته باشيم، چی اومده ؟ دنبال جواب دادن به سوالات بقيه که نيستيم هيچ، به فکر اين ذهن بينوای خودمون هم نيستيم...!!!   

 


 ومکروا و مکرالله والله خیر الماکرین

در دو هفته ی اخیر انتخابات شورای صنفی تا حدی فضای دانشکده را تحت الشعاع خود قرار داد. این انتخابات که به نسبت انتخابات سالهای گذشته تعداد بیشتری کاندیدا و شرکت کننده داشت حاشیه هایی را پیش از برگزاری و در حین شمارش آرا و پس از آن به دنبال داشت. نگارنده اگر چه بنا به علائق شخصی در چندین انتخابات کشور پیگیر رخداد های سیاسی مربوط به آنها بوده ام و حتی در بعضی از مقاطع به فعالیت انتخاباتی پرداخته ام اما در انتخابات اخیر شورای صنفی درس هایی را آموختم که از هیچ یک از آن انتخابات کشوری مهم نیاموخته بودم. در دو هفته ی اخیر از نزدیک نظاره گر بداخلاقی هایی بودم که تنها شنیده بودم و یا در کتابها خوانده بودم. شاهد بودم که چگونه جاه طلبی عده ای از افراد بین دوستان صمیمی کدورت و آزردگی خاطر پدید آورد. چگونه عده ای مغرضانه و با بی انصافی تمام به تخریب دوستان خود پرداختند و به خاطر کسب رای حاضر شدند  به هر قیمتی حمایت برخی از افراد سیاسی ورشکسته و منفعت جو را به دست آورند. چگونه برخی از آنها به راحتی دروغ پردازی کردند و ورود خود به شورای صنفی را نه در بیان برنامه ها وتوانمندی های خویش که در تخریب های ناجوانمردانه و جوسازی های کاذب علیه رقیب یافتند.

از نکات جالب انتخابات اخیر این بود که مجریان برگزاری که علنا از ائتلاف خاصی حمایت می کردند و در مراحل مختلف برگزاری نیز از افراد  یکی از تشکلهای غیر قانونی  دانشگاه (که از قضا گروه مذکور نیز حامی همان ائتلاف محبوب مجریان بودند) کمک گرفتند، پیش از شمارش آرا، علیرغم اختلاف زیاد بین تعداد تعرفه ها و تعداد علامت های لیست دانشجویان مصرانه بر صحت انتخابات تاکید داشتند و این اختلاف را طبیعی می خواندند؛ اما پس از گذشت ساعاتی از شمارش و در حالی که شکست ائتلاف مورد حمایت آنها حتمی شده بود به کمک اعضای ائتلاف بازنده به تشکیک در صحت انتخابات پرداخته و با جوسازی از ادامه ی شمارش آرا ممانعت کردند و مدعی شدند اختلاف تعرفه هایی که تا دو ساعت پیش آن را طبیعی می خواندند، نشان دهنده ی تقلب گسترده در انتخابات است. جالب این که از منظر عقل و منطق، تقلب تنها در صورتی ممکن بود که مجریان به همکاری با متخلفین بپردازند و حال آنکه ترکیب مجریان انتخابات به گونه ای بود که اگر تقلبی صورت پذیرفته باشد قطعا به نفع ائتلاف بازنده ای بوده است که مورد حمایت قرار می دادند.

 از دیگر دلائل آنها  برای مخدوش جلوه دادن اعتبار انتخابات ارائه نمودن تعدادی تعرفه ی سفید بود که نگارنده خود شاهد دزدی تعرفه ها توسط آقای حامد- ج و تحویل آنها به آقای مجید- ر بودم و حتی اگر شاهدی هم بر این رویداد وجود نداشته باشد، احتمال وقوع تقلب از این راه با تطابق ته برگ تعرفه ها  و برگ رای ها کاملا قابل تشخیص خواهد بود، که در این صورت اخلال در ادامه ی شمارش آرا و کم تحمل بودن برخی محل تامل است.

دلیل سوم شکست خوردگان، تایید کاندیداتوری سه تن از کاندیداهای ائتلاف رقیب پس از پایان مهلت ثبت نام بود که مدعی بودند از طریق فشارهای بیرونی بر مسئولین برگزاری رخ داده است. اگر چه شواهد بسیاری بر رد این ادعای کذب وجود دارد؛ (که از ذکر آنها به دلیل عدم اطاله مطلب صرف نظر می شود) به فرض پذیرش چنین مطلبی مسئول هیئت اجرائی موظف بوده است، صبح روز دوشنبه و پیش از برگزاری اعلام نماید که انتخابات را به دلیل فشارهای بیرونی برگزار نخواهد کرد، نه اینکه لیست کاندیداها را تایید نموده و در تمام مدت برگزاری که به پیروزی دوستانش امیدوار بود، سخنی نگوید و تنها پس از قطعی شدن شکست دوستان خود، از وجود چنین فشارهایی سخن به میان آورد و انتخابات را خارج از چارچوب اختیارات خود، باطل اعلام نماید! در حالی که در صورت تخلف مسئول برگزاری انتخابات، راه برای شکایت معترضین باز است و این موضوع را نمی توان بهانه ای قرار داد برای مخدوش جلوه دادن کل انتخابات .

تخلفات ریز و درشتی نیز از سوی مجریان و به نفع ائتلاف بازنده صورت گرفت که در نهایت برای پیروزی آنها کارساز نشد. البته ائتلاف پیروز که تنها سه نفر از اعضای آن آرای لازم را به دست نیاوردند، می تواند (و باید) به طور جدی به پیگیری برای احقاق حقوق کاندیداهای راه نیافته خود بپردازد.

پس از انتخابات هم تجمع نا موفقی از سوی معترضین برگزار شد که در آن جز کسانی که رای نیاورده بودند و اعضای یک تشکل غیر قانونی،  شرکت کنندگان بسیار اندکی داشت و یکی از مدعیان اخلاق با بی اخلاقی تمام  اقدام به آتش زدن برگه ی تشکر ائتلاف پیروز نمود و مرد همیشگی تجمعات کلیشه ای و خسته کننده، به ایراد سخنانی بی اساس و تکراری پرداخت.

در ایام انتخابات تعدادی سعی کردند تا یکی از ائتلاف ها را به بسیج دانشجویی منتسب کنند و به خیال خام و کودکانه ی خویش با این کار به ائتلاف مذکور ضربه بزنند، اما گویا نه بسیج را  شناخته اند و نه از تفکرات و اعتقادات جامعه ی دانشجویی بالاخص هم دانشکده ای های خود آگاهی دارند، که در غیر این صورت مرتکب چنین اشتباه استراتژیکی  نمی شدند!

گر چه بین همه ی اعضای ائتلاف مذکور و بسیج، ارتباط تشکیلاتی وجود نداشت، اما بنده شخصا به لحاظ شناختی که از تفکرات و توانمندی های برخی اعضای آن ائتلاف داشتم، در انتخابات از لیست مذکور حمایت کرده و منکر آن نیز نیستم.

 حال که نتایج قطعی اعلام شده مدعیان دموکراسی خواهی را به احترام به قانون و رعایت آرامش دعوت می کنیم تا حتی اگر هنوز هم اعتراضی دارند به شکل قانونی به ابراز آن بپردازند و از جوسازی و غوغاسالاری بی جا بپرهیزند.

ودر پایان باید گفت:

در هر حال انتخابات با وجود تمام این بد اخلاقی ها پایان پذیرفت اما اگر بخواهیم همه ی وقایع  آن را در یک عبارت و به طور خلاصه تحلیل کنیم هیچ عبارتی به اندازه ی این آیه ی قرآن بیانگر حقیقت نیست :

ومکروا و مکرالله والله خیر الماکرین

 


نسل سوخته

زهراي اطهر (س) شقايق پرپر- يكم اردي بهشت ماه به روايت 45 روز- شعراي سه گانه- اقبال، ملك الشعرا و سعدي- فقط سعدي- بنده را نام خويشتن نبود، هرچه ما را لقب دهند آنيم- سوم اردي بهشت- من كارآفرينم- پس هستم- TA شدن چه آسان- TA ماندن؟- روز جهاني زمين پاك- هواي پاك- هواي تازه- رياست مجلس- مافياي گوجه فرنگي- هر كيلو 460 تومان- پنجم- طوفان شن- حمله نظامي- بني صدر باهوش- بخت يا تقدير؟- لن يصيبنا الا ما كتب ا... لنا- دهم- عمليات بيت المقدس- آزادي هويزه- دانشجويان شهيد- نكته كنكوري- حسين علم الهدي- ناسيوناليست- متدين- ناسيوناليست متدين- مرتضي مطهري- انديشه آزاد- گروهك فرقان- في سبيل ا...- روز جهاني پرولتاريا- بيست و دوم- ميلاد زينب كبري (س)- ما رايت الا جميلا- روز جهاني پرستار- مهربانان، خسته نباشيد- لغو كاپيتولاسيون- نوشتم- تق تق تق- دادگاه رسمي است- خميني كبير- و اگر او نبود- انقلاب اسلامي- نخبه يا توده؟- و نهايتا، سي ام اردي بهشت ماه- زهراي اطهر(س)- شقايق پرپر- اين بار به روايت هفتاد و پنج روز.

 


معرفی کتاب : عقاب در آتش

 

«بر دانش آموزان، دانشجویان و محصلین علوم دینیه است که با قدرت تمام حملات خود را علیه آمریکا و اسرائیل گسترش داده و آمریکا را وادار به استرداد شاه مخلوع نمایند و این توطئه بزرگ را بار دیگر شدیدا محکوم نمایند.»

اینها جملاتی از سخنان امام خمینی(ره) در تاریخ 10 آبان 1358 است. جملاتی که باعث شد گروهی از دانشجویان که بعدها خود را «پیرو خط امام» نامیدند 3 روز بعد و در تاریخ 13 آبان 58، سفارت آمریکا را در تهران تسخیر نمایند. واقعه ای که روابط ایران با آمریکا را وارد دور جدیدی کرد.

دولت وقت آمریکا تلاش های بسیاری را در جهت آزاد سازی گروگان ها صورت داد، اما به علت استعفای دولت موقت که می توانست بهترین کمک دیپلماتیک برای حل این موضوع باشد - کار آزاد سازی دشوار شد. از سویی آمریکا و دولت کارتر حاضر به برآوردن تقاضاهای ایران مبتنی بر استرداد شاه و موارد دیگر نبود. دست آخر و پس از آزمودن راه حل های گوناگون مانند فرستادن نماینده ویژه، تماس با افرادی همانند بنی صدر و قطب زاده، اعزام میانجی از سایر کشورها و موارد دیگر، کارتر با مشورت مشاوران خود تصمیم به عملیات نظامی محرمانه برای آزادسازی گروگان ها گرفت. این عملیات، در تاریخ 4 اردیبهشت 1359، یعنی 171 روز پس از تسخیر لانه جاسوسی، اجرا شد و به شکست انجامید. شکستی که از دلایل اصلی رأی نیاوردن کارتر در دور بعد انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود.

کتاب «عقاب در آتش» شرح کوتاه اما دقیقی از نحوه شکل گیری این تصمیم در کاخ سفید تا مراحل آماده سازی و تمرین و در نهایت اجرای ناکام عملیات در طبس است. آشنایی با این برهه مهم ، حساس و تاثیر گذار در تاریخ سیاسی انقلاب اسلامی، قطعا برای شناخت جایگاه ایران در آن زمان و در حال حاضر لازم است. این کتاب در قطع کوچک و تقریبأ 110 صفحه به همراه عکس هایی از هلی کوپترها و خلبان های سوخته، از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی و در سال 1385 چاپ شده است.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/11ساعت توسط سردبیر |

 

قبل التحریر:

1-