تبليغاتX
فانوس

از صلح مي گويند يا از جنگ مي خوانند؟

ديوانه ها آواز بي آهنگ مي خوانند

 

گاهي قناري ها اگر در باغ هم باشند

مانند مرغان قفس دلتنگ مي خوانند

 

كنج قفس مي ميرم و اين خلق بازرگان

مرگ مرا چون قصه ها نيرنگ مي خوانند

 

روزي همين مردم كه سنگم مي زنند از رشك

نام مرا با اشك روي سنگ مي خوانند

 

اين ماهي افتاده در تنگ تماشا را

پس كي به آن درياي آبي رنگ مي خوانند

 

 

                                                                        فاضل نظري

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/07/24ساعت توسط سردبیر |

ونيچه گريه كرد...                                                                                     

« اثر دكتر الوين ياروم»

 

دكتر ياروم كه مي توان گفت يك محقق فيلسوف شناس است تا فلسفه شناس، با شناختي نسبي و البته قابل قبول كه از پروفسور نيچه، فرويدو ساير مشاهير تفكر اروپا دارد، داستاني خيالي را رقم مي زند كه البته عنوان آن را به  قول خودش، همسرش به وي پيشنهاد كرده است.

در فضاي اين داستان كاملا تخيلي كه در بستري از واقعيات روي مي دهد،اين نكته غير قابل انكار است كه ، آراي نيچه به خوبي و ظرافت كامل تبيين شده است اما از اين نكته هم نبايد غافل ماند كه متاسفانه داستان از تاثيرات موهوم تفكر نويسنده نيز در امان نمانده است.

وي كه جاي جاي داستانش را با تفكرات مبتذل عجين كرده، دست آخر خود پروفسور نيچه را درگير كوچك ترين والبته سخيف ترين مشكلات رواني مي داند كه فاصله تئوري تا عمل، اشك از ديدگانش جاري مي سازد!

در اين داستان، نيچه پيش روان پزشكي به نام بروير مي رود تا آن دكتر او را معالجه كند؛ اما پس از گذشت چند جلسه از طول درمان، جاي بيمار و دكتر عوض شده و پروفسور درمانگر بيماريهاي رواني اين روانپزشك روان پريش كه بيماريش حاصل روح هوس باز وي است،مي گردد. وقتي بروير بهبود مي يابد ( كه البته اين بهبودي هم حاصل تلاش خود اوست و نه نيچه!)  پروفسور با درد دلي مختصر كه در صفحات پاياني اين رمان 410 صفحه اي فلسفي بيان مي كند، --كه خواننده از صفحه 1 تا 400 منتظر آن است- براي همگان آشكار مي سازد كه خود نيز درگير عشق شهواني و خاكي لو سالومه است.

 راجع به خانم سالومه بد نيست بدانيد كه وي در طول زندگي اش معشوقه ي نيچه و ريلكه (شاعر مشهور اروپايي) و زيگموند فرويد بوده است كه در آخر هم با يك شرق شناس روسي ازدواج مي كند!

در اين داستان نيچه با طرح يك به يك تئوري هايش براي دكتر بروير، از جمله ميل به قدرت و بازگشت مكرر ابدي( كه در آن زمان را بي نهايت تصور مي كند و اعمال انسانها را كه در اين ظرف زماني رخ مي دهد، اتفاقاتي تكراري مي داند كه پيش تر بار ها و بار ها اتفاق افتاده و باز هم انفاق  خواهد افتاد.) سعي مي كند كه وي را با خود همسو كند اما آنچه در اين ميان نمود پيدا مي كند اين است كه دكتر در زندگي واقعي (رئال) به پروفسور مي فهماند كه اين عملي نيست! و جالب تر آنكه نيچه صف نظر از تمامي تفكراتش، به شيوه دكتر بروير كه همانا هيپنوتيزم و نوعي روان درماني است، از شر افكار لوسا لومه خلاصي مي يابد.

آنچه در مجموع مي توان نوشت اين است كه آقاي دكتر ياروم، كتابي سراسر احساسي را قلم مي زند كه در تقابل عقلانيت صرف پروفسور به پيروزي مي رسد. در هنگام مطالعه ي كتاب همواره بايد در نظر داشت كه نويسنده فارغ التحصيل رشته ي روان پزشكي است و تخيلاتش به وي اجازه مي دهد هر تصويري كه از مشاهير اروپا در ذهنش مجسم است به خواننده القا كند.

كلام آخر اين كه، بايد دانست چه براي رمان خواندن وچه براي آشنايي با آراء متفكران جهان و حتي دانستن فنون روان پزشكي، كتابهاي بسيار ارزشمندتري موجود است.

اميدوارم به دردتان خورده باشد

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/07/24ساعت توسط سردبیر |

 

 

گپي خودماني با پدر علم مديريت رسانه؛ دكتر علي اكبر فرهنگي.

 

· آقاي دکتر شما از روي علاقه ، رشته‌ي مديريت را انتخاب کرديد ، يا بعد از اينکه وارد رشته شديد به آن علاقه پيدا کرديد؟

 

خدمت شما عرض کنم که من کاملا بر اساس علاقه شخصي و با اطلاع کامل به اين رشته آمدم . در دوره‌اي که ما مي‌خواستيم وارد دانشگاه شويم ، کنکور مانند حالا متمرکز  نبود . يعني هر دانشگاه و هر دانشکده‌اي بصورت جداگانه امتحان مي گرفت و اين امر به طور کامل در اختيار آنها بود . بنابراين هر کسي که ديپلم مي گرفت ، بسته به علاقه‌اش در چند رشته امتحان مي داد . من هم طبيعتا چندين جا شرکت کرده بودم ، مثلا در رشته‌ي دندان پزشکي ، تاريخ و چند رشته ديگر قبول شدم ولي علاقه شخصي من در مديريت بود و بنابراين رشته مديريت را عاملا و عامدا انتخاب کردم و به هيچ وجه تصادفي نبود . حالا ممکن است سوال به اين شکل مطرح شود که چرا مديريت ؟ من در همان زماني که در دوره دبيرستان بودم ، احساس مي کردم مشکل اساسي مملکت ما ، مديريت است  و ما منابع کافي و نيروي انساني نسبتا خوبي داريم ولي هيچ گاه ، آن ثمره لازم حاصل نمي شود . ما در آن زمان در دوره دبيرستان درسي به نام فلسفه و منطق داشتيم که درس خيلي خوبي بود و ما  با مباني علوم و منطق آشنا مي شديم و معلم ما آقاي عالمي بود که در آن زمان دکترا داشت . ايشان طبقه بندي هاي مختلف علوم را براي ما مطرح کرد و من مدتها با ايشان بحث داشتم . ايشان مي گفت جامعترين علوم ، علومي هستند که با اجتماع سر و کار دارند . مانند اداره امور مردم ، حکومت ، نگهداري سازمانها و … که مديريت نام دارد . از همان موقع من از نظر ذهني بسيار مستعد و آماده شده بودم که رشته مديريت را انتخاب کنم . و نهايتا زماني که به کنکور رسيدم ، چندين رشته را در نظر داشتم که مديريت در راس آنها بود که خوشبختانه قبول شدم و به مديريت آمدم .

 

· آقاي دکتر چرا در مقاطع بعدي جامعه شناسي و ارتباطات خوانديد ؟ آيا آنها را براي کمک به مديريت مي‌خواستيد ؟

 

دقيقا . من زماني که وارد رشته مديريت شدم ، متوجه شدم ، آن رشته هاي اصلي که مديريت از آنها تغذيه کرده و مي کند ، در جامعه شناسي است و من بلافاصله تصميم گرفتم که در جامعه شناسي ، قدرت لازم را پيدا کنم . و خوشبختانه زماني که در اين رشته شرکت کردم ، دانشگاه تهران اساتيد بسيار برجسته اي در رشته جامعه شناسي داشت ، مانند مرحوم دکتر غلامحسين صديقي ؛ مرحوم اميرحسين آريان پور ، آقاي دکتر شاپور راسخ ، دکتر جمشيد بهنام ، مرحوم افشار نادري و احسان نراقي که آن موقع خيلي جوان بود و تازه از فرانسه برگشته بود و معلومات به روزي داشت . خلاصه من آن موقع بود که فهميدم ، مفاهيم تئوري هاي مديريت از کجا آمده و چه کساني روي آنها کار کرده اند و در واقع ، رفتن من به رشته جامعه شناسي ، به دليل تقويت بيس‌هاي نظري مديريت من بود . اما در مورد ارتباطات ، اصلا داستان چيز ديگري بود . اين در دوره دکترا اتفاق افتاد ، در آن دوره وقتي که من در دانشگاه اوهايو استاد بودم ، زمينه اي مهيا شد ، چون آنجا درسي را داشتند به نام  Human Communication يا همين که من الان کتابش را نوشته ام تحت عنوان ارتباطات انساني ، که در برنامه آنها اعتقاد بر اين بود که هر دانشجويي ، در هر رشته اي که مي خواهد فارغ التحصيل شود ، بايد اين درس را بگذراند ؛ در واقع يک درس اجباري براي تمام رشته ها بود ، چه رشته هاي پزشکي و چه رشته هاي مهندسي و چه رشته هاي علوم انساني ، همه بايد اين درس را مي گذراندند ، و شايد به تعبيري مي شود گفت مثل دروسي که ما الان تحت عنوان دروس پايه اي و اساسي ، مثل معارف و تاريخ اسلام و ... داريم ؛ تقريبا اين درس هم براي دانشجويان دانشگاه اوهايو ، يک چنين وضعيتي را داشت . داخل کاتالوگ دانشگاه هم اين را ذکر کرده بودند که ما به اين نتيجه رسيده ايم که هر کسي ، در هر رشته اي که بخواهد فارغ التحصيل شود ، در نهايت بايد با انسانها کار بکند ، يک پزشک بايد بتواند با بيمارانش تعامل داشته باشد ، يک مهندس بايد با کارگران و کارکناني که زير دست او مي آيند بايد بتواند کار بکند ، يک معلم با دانش آموز و دانشجويش بايد بتواند کار بکند ، و حتي يک هنرمند وقتي مي خواهد يک کار هنري عرضه کند ، بايد با جامعه بتواند ارتباط برقرارکند . خوب بر اين اساس ، اين درس ، درس پرجمعيتي مي شد و هر دانشجويي که وارد دانشگاه مي شد ، بايد در همان سال اول اين درس را مي گرفت و قاعدتا شماره آن درس هم 101 بود ، يعني جزو آن اولين درسهايي که بايد مي گذراند . چون سيستم دانشگاه اوهايو هم سيستم کرسي (chair)  بود و هر درسي حتما بايد يک مسئولي مي داشت ، وقتي هر سال 6 يا 7 هزار دانشجوي جديد وارد سيستم مي شد ، طبيعتا نمي شد که همه آنها را به يک کلاس برد ، و مي ديديد که 70 يا 80 کلاس بزرگ 50 تا 60 نفري مي شدند ، که اداره کردن اينها خودش يک دانشکده بود ! و قاعدتا هيچ استادي آن را به ميل و رغبت قبول نمي کرد و بنابراين بايستي يک اجباري پشتش مي بود . آنها براي اينکه عدالت رعايت شود ، اين درس در بين دانشکده هاي علوم اجتماعي ، مديريت و دانشکده ارتباطات که خودشان داشتند ، سال به سال مي گشت و هر سال يکي از اين دانشکده ها متولي مي شد و بعد به يکي از استادهاي خودش مي داد ، آن سال تصادفا نوبت به دانشکده مديريت افتاد ، و شوراي دانشکده هم آن را به من محول کردند و قرار شد من اين کار را بکنم ، و من در اين کار با يکسري دشواري ها مواجه شدم . و در نهايت با يک مسئله اي روبرو شدم به نام Communication Apprehension  يا ارتباط گريزي و آن به اين معنا بود که آدمها ، علي الاصول يک واهمه اي را مخصوصا در جمع ، از نظر ارتباطي پيدا مي کنند ،که الان شايد در بين دانشجويان خود ما هم چنين چيزي باشد ، يعني ممکن است شما درس را خيلي خوب بداني ولي وقتي استاد آن درس را در جمع از شما سوال مي کند ، هول مي شوي ، نمي تواني جواب بدهي ، دستپاچه مي شوي ، يا حتي اصلا مي گويي من بلد نيستم ،براي اينکه خودت را خلاص بکني ! اينها همان ارتباط گريزي است ؛ به هر صورت اين داستان ارتباط گريزي من را با آدمي آشنا کرد به نام پروفسور جيمز مک کراسکي ، که در آن زمينه بسيار متخصص بود و خوشبختانه وقتي من با ايشان آشنا شدم و علاقه من را به اين مسائل ديد ، خود من هم احساس کردم که يک بخش عمده کار مديريت ما ، ارتباطات است ، و اين مسائل ارتباطي را الان طي دروسي مثل رفتارسازماني و امثال اينها مطرح مي کنيم . خلاصه ، پس از علاقه مندي که من به جيمز مک کراسکي پيدا کردم و مسائلي از اين قبيل ، 6 سال بعد از اينکه من دکتراي اولم را در مديريت گرفتم ، دوباره از سر تفنن وارد دوره ارتباطات شدم و با توجه به اينکه من يک PHD داشتم ، کار براي من راحت بود و خيلي از Requirement ها زياد سنگين نبود و به هر صورت در طي 2 سال توانستم دروس ارتباطات را هم بگذرانم و رساله ام را هم در آن زمينه کامل کنم .

 

· آقاي دکتر ، تاثيرگذارترين استاد شما در طول دوران تحصيلتان ، چه در داخل و چه در خارج از کشور چه کسي بوده است؟

 

حقيقتا خيلي ها بودند ، نمي شود يکي را گفت . ببينيد ، آدمي که به رشته هاي مختلف مي رود و آدمهاي مختلفي مي بيند ، هر کدام تاثيرات خيلي زيادي روي او مي گذارند . مثلا در زمينه هاي مديريت در قبل از انقلاب ، آقاي دکتر اقتداري و مرحوم دکتر جليل مسعودي روي من تاثير خيلي زيادي داشتند ، آقاي دکتر حسين وحيدي درس ماليه عمومي به ما مي داد  و فوق العاده روي من تاثير گذاشت ؛ در جامعه شناسي ، مرحوم دکتر صديقي و مرحوم دکتر آريان پور تاثير زيادي روي من داشتند و خود احسان نراقي ، که من شيفته درسها و کارهايش بودم . خوب من از يک طرف هم به ادبيات خيلي گرايش داشتم و اغلب کلاسهاي دانشکده ادبيات را هم به صورت داوطلبانه مي رفتم و مرحوم بديع الزمان فروزانفر و مرحوم استاد جلال همايي استادان خيلي برجسته اي بودند و عليرغم آنکه من با آنها درس نداشتم ولي خيلي براي من جالب توجه بودند . يا ما در دوره دانشکده مديريت ، يک درس آيين نگارش فارسي داشتيم -که الان هم شما داريد – که اين درس ما را آقاي دکتر سيد جعفر شهيدي مي داد – همين دکتر سيد جعفر شهيدي فعلي – که ايشان خيلي روي من تاثير داشت . منتها من در دوره دبيرستان هم معلم هاي خيلي خوبي داشتم ، مثل مرحوم جلال آل احمد يا آقاي دکتر خسرو فرشيد وند که الان استاد ممتاز دانشگاه تهران در رشته ادبيات است . که اينها معلم ادبيات من بودند يا آقاي دکتر عالمي در فلسفه .

 

· آقاي دکتر در طول دوران تحصيلتان ، چقدر به مطالعه کتابهاي غيردرسي مي پرداختيد ؟

بسيار زياد . اصلا شايد بشود گفت که من يکي از آدمهايي بوده ام که بيشتر اطلاعاتم را از کتابهاي غير درسي گرفته ام و مي گيرم .  مخصوصا در يک مقطعي ، من يک نوع حرص و    ولع داشتم و به قول معروف خوره کتاب شده بودم و جلوي دانشگاه قدم مي زديم و هر کتابي که در مي آمد و در زمينه هاي مورد علا قه من بود ، شروع به خريدن و خواندن آنها مي کردم و همين موجب شده که الان يک کتابخانه بسيار وسيعي پيدا کردم که حالا نگهداري آن بسيار براي من مشکل شده و سه تا خانه- يعني خانه پدري و خانه خودم و خانه اي که در طالقان ساختم- را پرکرده !

 

· آقاي دکتر ، کداميک از کتابهايي که خودتان تاليف و يا ترجمه کرده ايد را بيشتردوست داريد ؟

حقيقتش اين است که کتابها مثل بچه هاي آدم هستند ، منتها با بعضي از کتابها مدتها حشر و نشر دارد . مثلا کتاب ارتباطات انساني ام را خودم خيلي بيشتر مي پسندم ، به اين دليل که کار تاليفي است و حاصل بسياري از مطالعات من است و شايد بدون اغراق بيش از 700 -800 کتاب را خوانده ام و فيش برداري کرده ام و به تدريج در طول 20 سال آنها را کنار هم گذاشته ام و مطالعات و پروژه هايي که در سازمان هاي ايراني انجام دادم ، با آن در هم آميختم – که اگر کتاب را ببينيد ، متوجه مي شويد –  و طبيعتا چون زحمت بيشتري بابت اين کتاب کشيده ام ، علاقه بيشتري به آن دارم و الان هم به چاپ يازدهم يا دوازدهم رسيده است .

· اگر بخواهيد همين الان دو کتاب را براي مطالعه به دانشجويان تو صيه کنيد ، يعني دو کتابي که فکر مي کنيد حتما لازم باشد دانشجوها بخوانند ، حالا مديريتي يا غيرمديريتي ، چه کتابهايي را پيشنهاد مي کنيد ؟

 

من در وهله اول اعتقادم اين است که يک دانشجوي مديريت بايد تاريخ تمدن بشر را به خوبي بداند ، بنابراين يک کتاب را معرفي مي کنم که البته 20 جلد است ، يعني تاريخ تمدن ويل دورانت ! من هميشه اعتقاد دارم که يک دانشجوي  مديريت  بايد  يک آدم جامع الاطرافي باشد و رشته مديريت يک رشته Interdisciplinary  است ، مثل دانش مهندسي يا فيزيک نيست ، شما در فيزيک يا در رياضيات با يک موضوع Abstract  سروکار داريد و به همان مي پردازيد ، ولي وقتي وارد مديريت مي شويد با يک نوع دانش Multidisciplinary سروکار داريد که  رشته هاي مختلف مثل آمار ، اقتصاد ، سياست و حقوق و .... را بايد بدانيد ، پس بنابراين ، يک دانشجوي مديريت ، يک دانشجوي ساده نمي تواند باشد ، يک آدم پيچيده اي بايد باشد ، البته اين واژه پيچيده را که من به کار مي برم ، به معناي مثبت کلمه است ، يعني من اعتقادم اين است که آدمها هرچه بالغ تر بشوند و دانشمندتر بشوند ، پيچيده تر مي شوند . بنابراين واژه پيچيده را که به کار مي برم ، منظورم درصد بلوغي است که يک آدم بدست مي آورد . يک دانشجوي مديريت به نظر من بايد درصد پيچيده گي اش بايد بسيار زياد باشد ، يعني بايد از علوم و فنون مختلف سر در بياورد تا بتواند يک دانشجوي خوب باشد و مقوله مديريت را در سازمان بتواند لمس کند ، آدمها را در سازمان بشناسد و رفتار آنها را بتواند تشخيص دهد تا برسد به آن حدي که بايد بيايد .

· آقاي دکتر ، شما معمولا به دانشجويان تاکيد زيادي بر شناختن مشاهير و بزرگان مديريت داريد ، دليل اين امر چيست و يا چقدر ضرورت آن را احساس مي کنيد ؟

ببينيد ، هر علمي يک پيشينه اي دارد ، شما بايد آن پيشينه و افرادي را که در آن علم کار کرده اند را بشناسيد ، شما بايد بدانيد تيلور چه کار کرده ، چه زحماتي کشيده و تا کجا جلو آمده . التون مايو تا کجا آمده ، کنت بولدينگ تا کجا آمده ، پيتر دراکر تا کجا آمده و چه مطالبي را مطرح کرده و چه چيز به دانش اضافه کرده ، شما وقتي اين را مي فهميد ، به آن دانش تسلط پيدا مي کنيد وبنابراين من اعتقادم اين است که شما به عنوان يک دانشجوي مديريت تا مشاهير مديريت را نشناسيد و کارهاي آنها را خوب ندانيد و يا در يک حد قابل قبولي نفهميد نمي توانيد تشخيص بدهيد که چه اتفاقي افتاده ، به ويژه هر چه جلوتر مي آييد و مثلا به کارشناسي ارشد يا دکترا وارد مي شويد . اينکه مثلا ما مي گوييم اگر سازمان را اينجوري طراحي کنيم ، اين اتفاقات خواهد افتاد ، خوب اين اتفاقات همينجوري که رخ نداده ، اين يک پيشينه اي داشته و يک کسي مثل رنسيس ليکرت اين را در چندين کمپاني بزرگ امريکا تست کرده و نتيجه گرفته ، وحالا شما اگر رنسيس ليکرت را نشناسيد و با کارهاي او آشنا نباشيد ، نمي دانيد که چه طوري است و چه ساختاري مي تواند به درد سازمان بخورد و يا وقتي بحث مديريت استراتژيک مطرح مي شود ، از يک پيشينه نسبتا   مقومي برخوردار است که اگر شما آنرا ندانيد چگونه مي توانيد يک مديريت استراتژيک براي يک سازمان طراحي کنيد ؟ يا يک Business Plan براي سازمان بنويسيد ؟ اينجاست که من مي گويم يک دانشجوي مديريت بايستي پيشينيان علم مديريت را بشناسد ، البته من قبول دارم اگر حالا کسي بخواهد مثل تيلور مديريت بکند ، خيلي عقب مانده است ، ولي ما بايد بدانيم ، زماني که تيلور آمد و مباحث خودش را مطرح کرد ، بشريت در کجا بود و اينجاست که آن تاريخ تمدن ويل دورانت به درد ما مي خورد  که مثلا زماني که تيلور مباحث Time & Motion Studies را مطرح مي کند و مديريت علمي را پايه گذاري مي کند ، واقعا يک اختراع بزرگ بشري در آن مقطع بوده است ولي الان بيش از صد سال از آن گذشته و حالا خيلي چيز پيش پا افتاده اي است . درست مثل اين است که الان يک جوان 16 -17 ساله بگويد ، من همه چيزهايي که ابوعلي سينا مي دانسته را مي دانم و خيلي هم بيشتر ! راست مي گويد  منتها بايد در نظر بگيريم ، در زمان ابوعلي سينا ، داستان از چه قرار بوده است! بنابراين به اين خاطر است که من هميشه اصرار دارم که شما بايد پيشينه مديريت را خيلي خوب بدانيد تا بفهميد چه اتفاقي در رشته مديريت رخ داده است .

ادامه دارد ....

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/07/24ساعت توسط سردبیر |

تست هوش

 

پنج ویژگی زیر معرف کدام یک از گزینه هاست؟:

ویژگی ها:

1.      پخش اصوات قبیحه به سبک  شیوای بندری در جای جای مراسم.

2.      معرفی اقصی نقاط دانشکده ( یعنی حتی دست به آب ها!) و پخش کلیپ تصویری از همان مکان مزبور -آن هم در ابعاد پرده ی نمایش سالن الغدیر - .

3.       برگزاری مسابقه ای جذاب و مهیج تحت عنوان « زنگ موبایل چه کسی قشنگ تره؟ » با داوری دکتر سید جوادین (!).

4.      و پذیرایی تپلی در قالب افطار، برای خالی نبودن عریضه از حضار محترم .

 

گزینه ها: 

 1) فستیوال کیش  2) شب هاي برره    3) كمپ تيم ملي    4)  جشن ورودی های 86

 

*نکته تستی: هرچه گفتند، ما که باور نکردیم معاونت محترم فرهنگی واموردانشجویی مغز متفکر و بازوی اجرایی  این برنامه بوده ، شما را نمی دانم!

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/07/22ساعت توسط سردبیر |

 

 

با خبر شدیم ، یک روز قبل از برگزاری جلسه صمیمانه ی آقای رئیس جمهور با تشکلهای دانشجویی ،بروبچ دفتر تحکیم،تکانی به خود داده و بالاخره با به دست گرفتن یک خودکار و کاغذ و انتشار بیانیه ای از خواب زمستانی جستند.حالا بماند که در قالب بیانیه دانشجونماها را به برهم زدن مراسم فرا خوانده بودند!

ما بر خود لازم می دانیم که در وهله ی اول این جنبش بیداری را تبریک گفته و در مراتب بعدی بیدار باش ابدی اش را از خداوند منان مسئلت نماییم و از همین مکان و تریبون اعلام کنیم:

 

"خرس قطبی!سلام"

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/07/22ساعت توسط سردبیر |

به نام خداوند مهربان

سيب زميني باش، زندگي كن!

 

اصلا چه اهميتي دارد؟

 

اصلا چه اهميتي دارد كه روز حذف و اضافه 8تاد و پنجي ها  مي شود 17 مهرماه. يعني اگر بخواهي براي حرف آقاي وزير تره اي خرد كني، با احتساب آن ده روز كه براي خانواده اش بخشنامه كرد، مي كند دقيقا  38 روزبعد از شروع ترم. (ايراد نگير، شهريور 31 روز است!)  و مطابق با درس آمار، سرش را كه گرد كني مي شود حدودا نصف  يك ترم زوج! اما اين موضوع چه اهميتي دارد؟

اصلا چه اهميتي دارد كه سر رفقايت كلاهي به قطر يك متر فرو رود؟ طوري كه تا روي كمربندشان را بپوشاند؟ مگر دور و برت را نمي بيني؟ اسطوره مي آيد. كم كسي نيست. جشن 24 مهرماه را مي گويم.همگي سر كاريم. يعني همه اش كشك. اصلا دانشجو شده ايم كه وقت تلف كنيم ديگر. اما چه اين موضوع هم چه اهميتي دارد؟

اصلا چه اهميتي دارد كه مثل قارچ از توي زمين نشريه مي زند بيرون؟ به خودم مي گويم اي بي جمبه ي تنگ نظر! آزادي بيان كه مي گويند يعني همين ديگر: مگر يادت رفته است كه قديمي ها مي گفتند بعضي چيز ها از زير بته به عمل مي آيد؟

اصلا چه اهميتي دارد كه از همين امروز ظهر سلف مي شود دارالاعتياد بزرگ تر ها؟ و آنجا كه يك ليوان اكسيژن قيمتي مي شود، درست همان جايي است كه تو بايد به عنوان فرهيخته ترين قشر اجتماعي به فكر تحول وطنت باشي. زرشك! باز قربان آن كاغذ هاي رنگي different بروم، الآن كه ديگر شده است لنگه گاراژ قدير جان گولر!

اين ها همه را بي خيال، دربي چند چند شد؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/07/22ساعت توسط سردبیر |

معاونت فرهنگي

 

آيا دوست من مي تواند با همه ي همكلاسي هايش روابط سالم برقرار كند؟ چگونه؟

آيا دوست من مي تواند سيگار نكشد؟

آيا او يه تذكرات رنگي كه به ديوار سلف مي خورد و درست چند روز بعد رويش رنگ تازه مي آيد، نيم نگاه هم مي اندازد؟

آبا دوست من به تعالي شخصي من و خودش لحظه اي فكر مي كند؟

آيا دوست من غير از گذراندن وقت كار ديگري هم مي تواند انجام دهد؟ چگونه؟

آيا همان دوست من حتي كمي مي خواهد روي عقايدش بيشتر فكر كند و آنها را غنا بخشد و اگر درست نبود بناي آن را از اول بگذارد؟

آيا دوست من تاكنون اسم مهندسي فرهنگي را شنيده است؟

آيا دوست من مي داند شبيخون فرهنگي يعني چه؟

آيا دوست من مي داند زندگي كنوني جوانهاي ايران عزيزمان در خطر استحاله ي فرهنگي است؟

...

معاونت فرهنگي قصد دارد، تا نهايت بضاعتش در راستاي رسيدن به پاسخهاي فوق و صد ها پرسش مشابه آن - از خرد ترين سطوح تفكر فرهنگي تا كلانترين آنها- تلاش كند و اين پاسخ ها را در قالب يك بدنه ي فكري همچون همايش ، جلسات پرسش و پاسخ ، طرح هاي مطالعاتي و ... به اجرا درآورد. اگر ميلي به همكاري هست، بسم ا... .

 


 

معاونت علمی

 

حتما اتفاق افتاده كه با خودتان فکر کرده باشید: چرا با اینکه کشور ما در گذشته از لحاظ علمی سرآمد بوده است ، ولی حالا این همه از علوم روز دوریم و فقط مصرف کنندۀ محصولات علمی بقیۀ کشورها هستیم؟ شاید دلایل زیادی هم برای این معضل پیدا کرده باشید ، ولی راه حل چطور ؟

اجازه دهید به شکل دیگری بگویم ، به نظر شما چرا بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان و حتی برخی از اساتید ما ، روحیۀ علمی ندارند ؟( منظورم از روحیۀ علمی ، روحيه‏اى است كه همراه با ارادة فهميدن ، جسارت نقد عالمانه ، و نوآورى داشته باشد ) . چرا زمانی که کتابی علمی را می خوانیم ، به دنبال فهم مبانی زیر ساختی و بنیادین آن نمی رویم ، تا بفهمیم مطالب آن از کجا سرچشمه می گیرد ؟ چرا به خودمان اجازۀ نقد علمی کتب خارجی را نمی دهیم ؟ چرا در پی تولید علومی که متناسب با جامعه ، فرهنگ و ارزشهای ما باشد ، نیستیم ؟

فکر نمی کنید یکی از مهمترین دلایل عقب ماندگی ما ، نداشتن جسارت و نه توان  لازم برای چنین کارهایی است؟

البته در سالهای اخیر پیشرفتهای قابل توجهی در علوم زیستی و پزشکی بدست آورده ایم ، اما در علوم انسانی ، همچنان ترجمه می کنیم و حتی تالیفاتمان دنباله روی ترجمه هایمان هستند .

اینجاست که مفهوم  «جنبش نرم افزاری» مطرح می شود . جنبش نرم افزاری یک حرکت علمی همگانی است به سمت فهم دقیق و نقد منطقی علوم و تولید علم بومی  .

 

رسالت ما در معاونت علمی بسیج دانشجویی ، حرکت در این راستا است و به منظور تحقق آن ، برنامه های گوناگون و متنوعی را در نظر گرفته ایم که برگزاری کرسی های نظریه پردازی ، تهیۀ نشریۀ علمی ، ایجاد هسته های مطالعاتی و برقراری ارتباط منظم با اساتید و همچنین برگزاری کلاسهای کاربردی و مهارتی از آن جمله است .

 

امیدواریم در طول ترمی که در پیش رو داریم با ویژه نامۀ علمی ما که به همراه فانوس منتشر می شود همراه شوید تا بیشتر در باب موضوعات مختلف در زمینۀ مدیریت صحبت کنیم .

سعی ما بر آن است که در حد توان خود پاسخگوی نیازهای علمی شما باشیم ؛ شما نیز اگر مایل بودید در زمینه های مختلف - مانند نشریه -  با ما همکاری کنید و یا سوالی دربارۀ امور آموزشی جاری خود مانند اطلاعاتی راجع به اساتید و ... داشتید ، معاونت علمی بسیج دانشجویی واقع در ضلع شمال غربی دانشکده ، داخل کانکس کنار کتابخانه، در خدمت شماست .

 


معاونت سياسي

 

معاونت سیاسی بسیج دانشجویی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران هم ، مانند دیگر واحد هاي سياسي دانشجويي ، خود را در مسائل مختلف کشور سهیم وهمچنین به علت رسالتي كه بر عهده ي هر دانشجوي بسيجي است،  مسئول می داند.

 به همین جهت ضمن بیان نظرات خود - با پيش فرض جهان بر پایه عقاید و اصول اساسی اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی- درزمينه  سياسي، در فضایی منطقی و عالمانه به بررسی و نقد نظریات موافق و مخالف در این مورد می پردازد.

هدف از این  برنامه ها و فعالیت ها، بالا رفتن میزان درک سیاسی ،تجزیه و تحلیل بهترو نگاهي جامع و عميقانه به مسايل سياسي است.

آغوش گرم بسیج پذیرای حضور سبزتان و دست دوستی ما پیش روی شما عزیزان حق جو.

 

 


معاونت نيروي انساني

 

اين قسمت از بسيج بيشتر در زمينه مسايل تشكيلاتي و پرسنلي فعاليت مي كند.

فعاليت هاي اين معاونت تا حدودي متفاوت از ساير معاونت هاست. بدين صورت كه ساير واحد ها بيشتر در زمينه هاي فكري و پس از آن اجرايي فعاليت مي كنند اما واحد پرسنلي بستري مناسب براي استفاده حداكثري از توان منابع انساني، براي نيل به اهداف ساير معاونت ها فراهم مي كند.

به ديگر سخن اين بخش با كمترين نياز به همكاري، بيشترين تعامل را با اعضا دارد. گفتني است براي اطلاع از نحوه عضويت در بسيج كه از اهم فعاليت هاي اين واحد است، مي توانيد به دفتر بسيج و يا برد آن، واقع در ساختمان شمالي، مراجعه كنيد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/07/22ساعت توسط سردبیر |

 

بسيجي يعني علي كه تمام وجودش وقف اسلام بود.

 

بسيج دانشجويي مثل برخي از تشكل هاي دانشجويي، رسالت و اهدافي دارد كه براي رسيدن به آنها در زمينه هاي گوناگون و به طور خاص در سه زمينه علمي، سياسي و فرهنگي فعاليت مي كند. اين تشكل داراي چهار معاونت مي باشد كه عبارتند از: معاونت سياسي، فرهنگي، علمي و نيروي انساني. دوستان به تناسب توانمندي ها و نياز هر كدام از بخش هابا يكي از اين معاونت ها همكاري مي كنند و در صورت لزوم و در مواقع خاص به ديگران نيز ياري مي رسانند.

معرفي اجمالي و مختصر از زمينه ي فعاليت هاي هر يك از معاونت ها در اين شماره ي نشربه آمده، اما براي كسب آگاهي كاملتري از اهداف و اقدامات بسيج مي توانيد به دفتر اين تشكل مراجعه بفرماييد.

دست آخر بايد عرض كنم بسيج دانشجويي دانشكده مديريت تمام توان خود را براي همكاري با كساني كه با او آرمان مشترك دارند، تقديم مي دارد.

                         

      

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/07/22ساعت توسط سردبیر |