ونيچه گريه كرد...
« اثر دكتر الوين ياروم»
دكتر ياروم كه مي توان گفت يك محقق فيلسوف شناس است تا فلسفه شناس، با شناختي نسبي و البته قابل قبول كه از پروفسور نيچه، فرويدو ساير مشاهير تفكر اروپا دارد، داستاني خيالي را رقم مي زند كه البته عنوان آن را به قول خودش، همسرش به وي پيشنهاد كرده است.
در فضاي اين داستان كاملا تخيلي كه در بستري از واقعيات روي مي دهد،اين نكته غير قابل انكار است كه ، آراي نيچه به خوبي و ظرافت كامل تبيين شده است اما از اين نكته هم نبايد غافل ماند كه متاسفانه داستان از تاثيرات موهوم تفكر نويسنده نيز در امان نمانده است.
وي كه جاي جاي داستانش را با تفكرات مبتذل عجين كرده، دست آخر خود پروفسور نيچه را درگير كوچك ترين والبته سخيف ترين مشكلات رواني مي داند كه فاصله تئوري تا عمل، اشك از ديدگانش جاري مي سازد!
در اين داستان، نيچه پيش روان پزشكي به نام بروير مي رود تا آن دكتر او را معالجه كند؛ اما پس از گذشت چند جلسه از طول درمان، جاي بيمار و دكتر عوض شده و پروفسور درمانگر بيماريهاي رواني اين روانپزشك روان پريش كه بيماريش حاصل روح هوس باز وي است،مي گردد. وقتي بروير بهبود مي يابد ( كه البته اين بهبودي هم حاصل تلاش خود اوست و نه نيچه!) پروفسور با درد دلي مختصر كه در صفحات پاياني اين رمان 410 صفحه اي فلسفي بيان مي كند، --كه خواننده از صفحه 1 تا 400 منتظر آن است- براي همگان آشكار مي سازد كه خود نيز درگير عشق شهواني و خاكي لو سالومه است.
راجع به خانم سالومه بد نيست بدانيد كه وي در طول زندگي اش معشوقه ي نيچه و ريلكه (شاعر مشهور اروپايي) و زيگموند فرويد بوده است كه در آخر هم با يك شرق شناس روسي ازدواج مي كند!
در اين داستان نيچه با طرح يك به يك تئوري هايش براي دكتر بروير، از جمله ميل به قدرت و بازگشت مكرر ابدي( كه در آن زمان را بي نهايت تصور مي كند و اعمال انسانها را كه در اين ظرف زماني رخ مي دهد، اتفاقاتي تكراري مي داند كه پيش تر بار ها و بار ها اتفاق افتاده و باز هم انفاق خواهد افتاد.) سعي مي كند كه وي را با خود همسو كند اما آنچه در اين ميان نمود پيدا مي كند اين است كه دكتر در زندگي واقعي (رئال) به پروفسور مي فهماند كه اين عملي نيست! و جالب تر آنكه نيچه صف نظر از تمامي تفكراتش، به شيوه دكتر بروير كه همانا هيپنوتيزم و نوعي روان درماني است، از شر افكار لوسا لومه خلاصي مي يابد.
آنچه در مجموع مي توان نوشت اين است كه آقاي دكتر ياروم، كتابي سراسر احساسي را قلم مي زند كه در تقابل عقلانيت صرف پروفسور به پيروزي مي رسد. در هنگام مطالعه ي كتاب همواره بايد در نظر داشت كه نويسنده فارغ التحصيل رشته ي روان پزشكي است و تخيلاتش به وي اجازه مي دهد هر تصويري كه از مشاهير اروپا در ذهنش مجسم است به خواننده القا كند.
كلام آخر اين كه، بايد دانست چه براي رمان خواندن وچه براي آشنايي با آراء متفكران جهان و حتي دانستن فنون روان پزشكي، كتابهاي بسيار ارزشمندتري موجود است.
اميدوارم به دردتان خورده باشد